شمس الدين حافظ

501

سفينه حافظ ( فارسى )

[ گذشتى بر من غم‌ديده از راه جفاكارى ] 33 * [ 1 ] شماره مسلسل 644 گذشتى بر من غم‌ديده از راه جفاكارى * بلى تو عمرى و از عمر كى باشد وفادارى رقيبت در پى آزار جان ماست وا ويلا * سگ كوى تو پيدا كرد خوى مردم آزارى خطا باشد بدور عارض زلفين او گفتم * سخن از لعبتان چينى و از مشگ تاتارى بده ساقى مى نابم كه يكدم بىخبر گردم * كه جانم بر لب آمد از تكلفهاى هشيارى تو خواهى خون ما را ريز و خواهى لطف و احسان كن * عنان اختيار ما بدست تست مختارى [ چون در جهان خوبى امروز كامكارى ] 34 * [ 2 ] شماره مسلسل 645 چون در جهان خوبى امروز كامكارى « 1 » * شايد كه عاشقان را كامى ز لب برآرى با عاشقان بيدل تا چند ناز و عشوه * بر بيدلان مسكين تا كى جفا و خوارى تا چند همچو چشمت در عين ناتوانى * تا چند همچو زلفت در تاب و بىقرارى جورى كه از تو ديدم دردى كه از تو بردم * كرشمه‌اى بدانى دانم كه رحمت آرى از باده وصالت گر جرعه‌اى بنوشم * تا زنده‌ام نورزم آيين هوشيارى در هجر مانده بودم باد صبا رسانيد * از بوستان وصلت بوى اميدوارى ما بنده‌ايم و عاجز تو خواجه‌اى و قادر * گر مىكشى به زورم ور مىكشى بزارى دكان عاشقى را بسيار مايه بايد * دلهاى همچو آذر چشمان رودبارى گرچه ببوى وصلت در حشر زنده گردم * سر بر نيارم از خاك از روى شرمسارى آخر ترحمى كن بر حال زار حافظ * تا چند نااميدى تا چند خاكسارى

--> ( 1 ) كامكار و كامگار هر دو صحيح است يعنى خوشبخت و مرادف كامران . [ 1 ] پاورقى غزل 33 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست . [ 2 ] پاورقى غزل 34 - اين غزل در سودى آمده است .